بیانات در دیدار اعضای دفتر همکاری حوزه و دانشگاه

1376/08/13 لینک کوتاه

متن کامل بیانات

بسم الله الرّحمن الرّحیم(۱) خیلى خوشحالم از این گزارشى که جناب آقاى اعرافى دادند؛ الحمدلله‌ نشان‌دهنده‌ى زنده بودن کار است. آن چیزی که براى ما مهم است، بیش از اینکه شما به کجا رسیده‌اید، این است که شما چه نیّتى دارید و چه ارزیابى‌ای میکنید کار خودتان را و چگونه هدف‌گذارى میکنید آن را؛ این براى من مهم‌تر از این است که شما حالا در این سِیرى که دارید میکنید، به کجاى راه رسیده‌اید؛ قبل از صفرید یا بعد از صفرید و چقدر بعد از صفرید. و این را من احساس میکنم الحمدلله؛ هم در صحبتهاى شما و گزارشتان، هم در خود آقایان. برادران عزیز! شما بدانید براى اصلاح امور جامعه‌ى علمى خودمان و در درجه‌ى اوّل، روحانیّت و [حوزه‌ی] قم ــ که به حدّاکثر اهتمام نیاز دارد تا بتواند در جاى خودش قرار بگیرد و تکلیف خودش را در این دنیاى پیچیده‌ى عظیمِ پُرمسئله‌ى پُرمشغله ایفا کند ــ و در این کار به این بزرگى، چشم امید من به این طبقه‌ى شما است. نمیگویم به گروه شما امّا همین طبقه‌ى شما، [یعنی] فضلائى که درس خوانده‌اند، زحمت کشیده‌اند، با مسائل علمى حوزه آشنا هستند، با مسائل کشور هم آشنا هستند، با مسائل زمان هم آشنا هستند و نیروى جوانى هم در آنها هست، انگیزه‌ى جوانى هنوز در آنها بحمدالله‌ به قدر کافى وجود دارد؛ مگر شماها بتوانید یک کارى بکنید؛ حتّى براى مسائل حوزه. این البتّه یکى از مسائل حوزه است که آن عبارت است از اهتمام به امر دانشگاه و المام(۲) به دانشگاه و مسئول دانستن خود در قبال ذهن و فکر و اندیشه‌ى نسل جوانِ باسواد کشور؛ اینها یک بخشى از مسئولیّتهاى حوزه است که البتّه بخش کاملاً قابل توجّه و مهمّى است لکن در کلّ مسائل حوزه هم چشم امید من به شماها است؛ به این مجموعه و به امثال این مجموعه که قطعاً هم اگر کسى در حوزه جستجو بکند، فضلاى جوانِ صاحب صلاحیّت در این چهارچوب کلّى، زیاد پیدا خواهد کرد و در این طبقه زیاد است؛ منتها بعضى مناسب کار دانشگاهند، بعضى مناسب کار تهیّه‌ى کتاب درسى حوزه‌اند، بعضى مناسب کار تدریسند. به ‌هر حال، ان‌شاءالله‌ موفّق باشید. کار شما را هم من صد درصد تأیید میکنم. البتّه این خیلى کم است براى مسئولیّتى که ما در مقابل دانشگاه داریم. امروز اگر میخواستیم حق را رعایت کنیم، باید این‌جور بود که در زمینه‌ى همه‌ى علومى که میتواند با مسائل دینى اندک‌ربطى داشته باشد، حوزه حرف بِروز و برترین را داشته باشد و در دانشگاه به ‌صورت کتاب درسى یا کتاب مرجع اِعمال بشود ــ که البتّه کتاب مرجع هم مهم است لکن مهم‌تر از آن، این است که کتاب درسى باشد ــ خب، این [جور] که نیست. حالا یک بخش کمى از مسائل دانشگاه به یک شکلى اینجا دارد انجام میگیرد. خوشبختانه شما متقنید، در کارتان اهل اتقانید؛ این من را خوشحال میکند. با هدف درست، با انگیزه‌ى درست، کار خودتان را درست میتوانید تقویم(۳) کنید و ارزیابى کنید. مهم این است که کار خودتان را می‌شناسید که چقدر اهمّیّت دارد و من درباره‌ى اهمّیّتش صحبت نمیکنم، چون میبینم شما خودتان بحمدالله‌ آنچه باید در این زمینه بیان بشود، بیان کردید و من هم همه‌ى آنها را تأیید میکنم. بنده هم البتّه در باب حمایت از این‌جور حرکتها، هیچ شرطى ندارم، یعنى واقعاً آنچه از من بربیاید براى حمایت و کمک مالى، آبرویى و هر چیز دیگر، حرفى ندارم؛ هیچ مشکلى وجود ندارد. شما راه که دارید میروید و حرکت میکنید، بدانید که من در حدّ توان خودم ــ که توان محدودى هم هست ــ در خدمت شما هستم و دعا هم میکنم. من شماها را مرتّب دعا میکنم؛ یعنى واقعاً از بس فکر میکنم که وجود این مجموعه‌هاى جوان، براى حوزه ضرورى و تعیین‌کننده است، وظیفه‌ى خودم میدانم که به شماها دعا بکنم؛ که آن، به‌ هر حال التجاء(۴) به پروردگار است و ان‌شاءالله‌ که مؤثّر هم باشد. على ایّ حال در این زمینه‌ها هیچ مشکلى نیست. حالا که جناب آقاى حجازى(۵) با شما هم در این زمینه ارتباط دارند، چه در زمینه‌ى خواسته‌هایتان ــ خواسته‌هاى مالى و اعتبار و مانند این چیزها ــ و شاید در زمینه‌هاى مسائلى که باید توصیه بشود، عیبى ندارد، حرفى نیست؛ تا آنجایى که با چهارچوب‌هاى اینجا میخورد و متناسب است، من حرفى ندارم؛ کاملاً موافقم. من فکر میکنم آنچه شما به آن خیلى باید اهتمام بکنید، این است که این مجموعه‌ى خودتان را ــ که وارد یک دریاى متلاطمى دارد میشود ــ بایستى حیطه‌بندى کنید؛ از همه‌جهت. خب از جهت علمى، نگذارید سطح علمی‌اش پایین بیفتد؛ در همین سطح بالایى که بحمدالله‌ هست حفظش کنید. من البتّه در زمینه‌ى کارهاى شما خیلی از نزدیک اطّلاع وافى ندارم. کتابها به من داده شده؛ بعضى را من صاحب‌نظر نیستم، بعضى را هم مجال نکرده‌ام که بخوانم تا بتوانم درست به یک معرفت کاملى از لحاظ سطح کار برسم لکن در مجموع حس میکنم ــ از قرائن متعدّدى ــ که سطح کار، سطح خوب و بالایى است؛ این را سعى کنید حفظ کنید؛ نگذارید که این تنزّل پیدا کند. ببینید آقاجان! از نظر دیگر، الان دانشگاه ما یک محیط فارغى نیست. در یک محیط فارغ، مثل یک مجلس آماده‌اى که به ما میگویند شما بیایید اینجا بروید منبر، خب آدم میرود بالاى منبر و هر چه هم دلش میخواهد میگوید؛ دغدغه‌اى هم ندارد؛ یک ‌وقت نه، یک مجلسى است که چهار نفر منبرى آنجا نشسته‌اند، با هم گلاویزند که کدام بروند بالاى منبر؛ یا مستمع‌ها انواع‌ و اقسام انگیزه‌ها [را دارند]: یکى چایى میخواهد، یکى دیرش شده، یکى میخواهد برود جلوى منبر بنشیند؛ هیاهو است ــ هیاهوهاى خوب، نمیگویم حالا هیاهوهاى بد؛ مثل شب عاشورا در مجالسى که لابد همه‌ی شما منبر رفته‌اید، دیده‌اید چه شلوغ پُلوغى است ــ در یک چنین مجلسى انسان میخواهد منبر برود. اینجا این‌جورى نیست که آدم برود بنشیند و با خیال راحت شروع کند به حرف زدن و آن چیزی را که میخواهد، بگوید. غالباً آدم در این‌طور جاها، از یک جا شروع میکند که برسد به جایی، ناگهان آخر منبر از آن طرف سر در مى‌آورد! اصلاً میرود در یک عوالم دیگرى؛ یعنى جَو آدم را میکِشاند این ‌وَر. دانشگاهى که شما دارید به‌ عنوان دخالت و حضور و نفوذ و عمل و فعّالیّت و تأثیر واردش میشوید، یک چنین محیطى است. خود محیط، خب محیط جوان است. شما ده نفر آدم به سنّ من را داخل یک اتاق بگذارید، بعد ماها را بیرون کنید و ده نفر به سنّ خودتان را بگذارید داخل اتاق؛ یک میکروفون هم بگذارید تا ببینید که چقدر تفاوت دارد. خب طبعاً جوان این‌جور است؛ حالا آنهایى که در دانشگاه هستند که از شما هم جوان‌ترند. جوان طبعاً [دارای] یک نوع تحرّک، میل به حرکت، میل به اغتشاش، میل به اعتراض، میل به تعرّض، میل به ایرادگیرى به همه‌چیز و در عین‌ حال یک نوع اصول‌گرایى خاص در مورد چیزهایى که به آنها عقیده دارد است؛ مجموعه‌ى این چیزها است؛ این، زمینه‌ى خودِ آن مجلس؛ بعد این منبری‌هاى گردن‌کلفتِ واردى که نشسته‌اند اینجا و همه میخواهند بپَرند بالاى منبر و هر کدام یک چیزى که در چنته دارند بگویند؛ شما اینجا میخواهید وارد بشوید و در این مجلس منبر بروید! آنها نمیگذارند شما آسوده باشید. بنده آن زمانها که منبر میرفتم، آن اوایل طلبگى، دیده‌ام جلسات این‌جورى را. ما مثل یک طلبه‌ى کم‌روى خجالتى منبر میرفتیم، [در حالی‌ که] آن پاردم‌ساییده‌هاى(۶) کذائى پاى منبر نشسته بودند؛ مگر آدم جرئت میکند هر چه میخواهد، هر جور میخواهد [بگوید]؟ اصلاً نمیگذارند. حضورشان اصلاً یک جورى است. حالا دانشگاه فقط هم حضور نیست؛ از اطراف دارد به این فضاى ذهنى، فکر و مطلب و اغوا(۷) و اضلال و هدایت و همه‌چیز ریخته میشود و شما اینجا میخواهید وارد بشوید. اوّلین چیزى که شما باید رعایت کنید ــ که چون واقعاً من شماها را حقیقتاً صمیمى، صالح و محبوب میدانم در ذهن خودم، این را به شما عرض میکنم؛ با کمال صمیمیّت ــ این است که قدرت مقابله‌ى با سایش را در خودتان ایجاد کنید؛ سایش! شوخى ندارد. انسان ساییده میشود. یعنى همان چکّش یا پتکى که شما میکوبید روى سر آهن و آن را به شکلهاى مختلف درمى‌آورید، بعد از مدّتى که نگاه کنید، ته آن ساییده شده! یعنى با این نیروى فعّاله‌ى قدرتمند، بالاخره تأثیر گرفته؛ یعنى آن روى این اثر گذاشته؛ به فکر این باشید. مقوله‌اى که شما در آن واردید، از مقوله‌هاى خطرناک است، چون روشنفکرى یک مقوله‌ى خطرناک است؛ این، مقوله‌ى روشنفکرى است دیگر. روشنفکرى اگر مجرّد از عمل و تحرّک خارجى شد، [خطرناک میشود؛] که الان شما مبتلاى به این هستید. شما چاره‌اى ندارید [جز اینکه] بروید در آنجا بنشینید، بنا کنید چیز نوشتن و چیز خواندن و مطالعه کردن و مباحثه کردن؛ نه میدان جنگى است، نه جبهه‌اى است، نه بسیجى است، نه حرکت انقلابى‌اى است؛ این فضا، [یعنی] محیط روشنفکرى، جزو آن محیط‌هاى دشوار است. من همین‌قدر به شما بگویم که من سالهاى سال با محیط روشنفکرى کشور دمساز بوده‌ام، دمخور بوده‌ام، آدمهایش را دیده‌ام؛ آدمهاى خوبى را که در این محیط وارد شده‌اند و بعد چه‌ جورى خارج شده‌اند دیده‌ام. یعنى یک محیط عجیبى است محیط روشنفکرى؛ و خیلى سایش در این محیط هست. من میخواهم به شما عرض بکنم که توجّه کنید و سعى کنید هیچ‌گونه تأثیر ناخواسته‌اى روى مجموعه‌ى شما و آنچه بر این مجموعه مترتّب است ــ چون فقط شما هم که نیستید؛ جماعتى بنا است با شما کار کنند ــ وارد نیاید؛ از مدرّستان، از معلّمتان، از دیگران؛ این نکته به نظر من نکته‌ى خیلى اساسى و مهمّى است. من حالا همین‌جا میخواهم روی یکى از تعبیرات شما تکیه بکنم؛ روى مسئله‌ى «شعار» که اشاره کردید. یک وقت شعار به معناى مصاحبه کردن و حرف زدن و مانند اینها است؛ از این بِکُل اجتناب کنید. یک ‌وقت شعار به معناى مفاهیم شعارى است؛ نه، خیلى هم از آن اجتناب نکنید. یک ‌قدرى چاشنى شعار را در این مجموعه‌ى کارتان بگنجانید؛ عیبى ندارد. یک ‌وقتى من در مشهد ــ سال ۵۱ و ۵۲ ــ براى یک مشت دانشجوهاى جوان، درس تفسیر میگفتم؛ جلسه‌ى خیلى شلوغى هم بود. الان هم خیلى از اینهایى که در کشور [مسئولند] ــ این آقاى دکتر فرهادى(۸) و فیروزآبادى؛(۹) این بچّه‌هایى که مشهد بودند ــ همه جزو بچّه‌هاى آن جلسه‌اند؛ همه هم دانشجو بودند. جلسه‌ى خیلى پُرتأثیرِ پُرجاذبه‌ى عجیب ‌و غریبى بود. سعى داشتم جورى نشود که این جلسه تعطیل بشود ــ حالا در مشهد وضع من جورى نبود که اصلاً اجازه بدهند یک جماعتى را که دُور من جمع میشوند داشته باشم؛ حالا این را ما چند مدتّى نگه داشته بودیم، آخر هم بالاخره تعطیل شد ــ حیفم مى‌آمد که این جلسه تعطیل بشود. یک روز در جلسه، یک نفر از دانشجوهاى آن جلسه یک شعارى داد، من اوقاتم تلخ شد. رفتم آنجا ایستادم گفتم که چرا شعار میدهید؟ شعار، نه عمل است و نه حتّى حرف است. چون حرف این چیزی است که من دارم اینجا به شما میزنم؛ حرف است دیگر، ما که اینجا عملى نداریم. دارم حرف میزنم و درس تفسیر میدهم؛ حرف یعنى این. شعار، حرف هم نیست، عمل هم که نیست. چرا بیخود شعار میدهید و جلسه‌ى ما را این‌جورى محلّ تهدید قرار میدهید؟ یک شخصى ــ که حالا شخصیّت معروفى است، همه‌ی شما او را می‌شناسید؛ آن‌ وقت دانشجو بود در آن جلسه؛ چون بحثِ باز بود، در جلسه اجازه میدادم بروند بِایستند [صحبت کنند] ــ رفت پشت تریبون ایستاد و گفت اینکه استادمان گفتند شعار، نه حرف است، نه عمل است، من میخواهم بگویم شعار اتّفاقاً، هم حرف است و هم عمل است! از این عمل بهتر که امروز ما نداریم، شعار دادن یک عمل است؛ حرف هم هست، چون شعار محتوا دارد. دیدم راست میگوید. رفتم ایستادم گفتم: من قبول کردم؛ شعار، هم حرف است، هم عمل است امّا خواهش میکنم اینجا شعار ندهید؛ جلسه‌ى ما را تعطیل نکنید! عزیز من! گاهى اوقات شعار، هم حرف است، هم عمل است؛ بگذارید در آن، یک‌ ذرّه چاشنى شعار هم باشد. بگذارید [به ‌خاطر] شعار شما، بعضى‌ها از شما اجتناب کنند؛ یک عدّه‌اى حریم انقلابى را حفظ کنند؛ من این را میخواهم. الان روى مسائل اصلى انقلاب، یک عدّه‌اى جرئت پیدا کرده‌اند؛ مثل همان که گفت: به بدهکار که رو بدهى، طلبکار میشود. یک زمانى جرئت نمیکردند در مسائلِ نظرى‌تر از این هم اظهار نظر بکنند، [امّا] حالا در مسائل واضح انقلاب و بیّنات انقلاب، سؤال میکنند، بحث میکنند؛ بحثهاى موذیانه! وَالّا بحث اگر درست باشد که به نفع ما است؛ نه، بحثهاى جهت‌دارِ موذیانه. شما توجّه داشته باشید که محیط دانشگاه، یک چنین محیطى است [لذا] با حالت تهاجم وارد بشوید. اصلاً این کار شما مبارزه است. این کار، کارى نیست که بشود با آن [مسامحه داشت]؛ روحیه‌ى مبارزه‌اى لازم است، روحیه‌ى مبارزه‌جویانه لازم است؛ در این کار اگر روحیه‌ى مبارزه نباشد، اصلاً پیش نمیرود، چون این کار شما اصلاً یک کار معمولى نیست. امروز طرف مقابل شما، کسانى که مى‌آیند این سیل افکار باطل را در محیط‌هاى دانشجویى میبرند، با مسالمت که نمیبرند! دارند میجنگند؛ یک جنگ است منتها خب اعلان نمیکنند جنگ است؛ مثل همه‌ى کارهاى دیگرى که امروز در دنیاى استکبارى علیه ما هست، و یک قالبها و لعابهاى دیگرى دارد. على اىّ‌ حال، شما به آن نکات اساسى مسائل دین و پایبندى به دین و مسئله‌ى تعبّد و بخصوص مسائلى که وابسته‌ى به انقلاب است ــ مثلاً شما درباره‌ى مسائل جامعه‌شناسى بحث میکنید ــ خب با دید انقلابى به مسائل [نگاه کنید]؛ یعنى با دید یک مسلمان انقلابى‌اى که در محیط انقلاب رشد کرده، مسائل جامعه‌شناسى را تحلیل کنید. هیچ‌وقت دید علمى نمیتواند انسان را مجرّد بکند از این انگیزه‌ها و از این جهت‌گیری‌ها؛ یک چیزهایى میگویند البتّه براى اینکه لخت کنند از ارزشها و از آن جهت‌گیری‌هاى درست و هدف‌گیری‌هاى درست، لکن نخیر، این به نظر بنده اصلاً منطقى و صحیح نیست؛ با همان دید انقلابى، با همان تفکّر اسلامى محض، با تکیه‌ى کامل به منابع اسلامى وارد بشوید؛ هیچ‌گونه معامله‌اى را بر سر این قضیّه قبول نکنید و به طور قاطع رد کنید. ما یک روزى در قبل از انقلاب، براى جذب یک مجموعه‌اى از جوانها، به این بلیّه دچار شدیم ــ ما [یعنی] مجموعه‌ى دینى را عرض میکنم؛ البتّه بعضى بیشتر دچار شدند، بعضى کمتر، بعضى هم اصلاً دچار نشدند بَیننا و بین الله‌ ــ که حالا یک چیزى را بیاییم بر طبقِ آن چیزی که او دلش میخواهد، ببینیم میشود یک کاری کرد؟ آن ‌وقت دنبال این «میشود یک کاری کرد»، افتادیم به توجیه و تأویل و غیره؛ توجیه‌هایى که حالا خود ما هم که نگاه میکنیم، قاطعاً رد میکنیم. این منتهى شد به حرکتهاى التقاطى بسیار بسیار خطرناک! و تعجّب نفرمایید اگر چنانچه من بگویم که حرکتهاى التقاطى‌اى که کشور ما را و ملّت ما را لرزاند و هنوز هم که هنوز است دارد تأثیرهاى منفى خودش را میگذارد، از ماها شروع شد؛ ما که عرض میکنم، یعنى طبقه‌ى ما. کسانى از معمّمین، روى ملاحظه‌ى اینکه حالا اینها رَم نکنند، بدشان نیاید و مانند اینها، آمدند بیّنات شرعی را و اسلامى را از قرآن و حدیث تأویل کردند، توجیه کردند؛ براى خاطر اینکه با نظر آنها و فکر آنها تطبیق بکند! این‌جورى بود. و خیلى خوب است که من همین‌جا بگویم، آن کسى که من دیدم انصافاً در این زمینه به سر مویى انعطاف ــ به همان «شَیئًا قَلیلًا» که در قرآن [میفرماید:] «وَلَولا اَن ثَبَّتنٰکَ لَقَد کِدتَ تَرکَنُ اِلَیهِم شَیئًا قَلیلًا»(۱۰) ــ هم راضى نشد، مرحوم مطهّرى بود. یعنى هیچ! بقیّه، هر کسى کمى، زیادى، یک جورى [انعطاف نشان دادند]؛ به قول مرحوم حاج آقا حسین قمى(۱۱) که به یک شخصى گفته بود: شنیده‌ام تو آدم رفیق‌بازى هستى؛ من هم رفیق‌بازم امّا من با رفیقم تا دم جهنّم میروم، جلوتر نمیروم؛ شنیده‌ام تو تا آن ته جهنّم هم میروى! حالا غرض، بعضى‌ها که براى این جهات، تا آن ته هم رفتند. غرض، اصول‌گرایى به معناى حقیقى و صد درصد؛ چون شما آن رکنى هستید که میخواهند به شما تکیه کنند و باید این رکن مستحکم باشد. و حالا که شما به این معنا بحمدالله‌ به ‌عنوان یک رکنى در دانشگاه میخواهید حضور داشته باشید، این جهت را ان‌شاءالله‌ رعایت کنید؛ جهات علمى و مانند اینها هم که خب ان‌شاءالله‌ به طور کامل رعایت میشود. امیدواریم خداوند هم کمک کند و شماها را لحظه‌به‌لحظه هدایت کند. ان‌شاءالله‌ خداوند هدایت خودش را از شما دریغ ندارد و بتوانید این راه را با سربلندى، با توفیق ان‌شاءالله‌ پیش بروید. والسّلام علیکم و رحمة ‌الله و برکاته