بیانات در دیدار وزیر، مسئولان وزارت امور خارجه و رؤساى نمایند‌گیهاى جمهورى اسلامى ایران در خارج از کشور

1370/04/18 لینک کوتاه

متن کامل بیانات

برادران عزیز، سفیران جمهورى اسلامى و حاملان پیام نور و رسالت توحید! خیلى خوش ‌آمدید. اوّلاً لازم است که به هم‌ شما برادران عزیز، چه آنها که در کشورهاى مختلف عالم مشغول انجام وظیفه هستید و چه برادرانى که در اینجا، در وزارت خارجه و دستگاه‌هاى مربوط به آن، مشغول خدمت و تدبیر و مطالعه و بررسى و راهنمایى هستند، خسته‌نباشید عرض کنم و اجر وافر شما را از خداوند متعال به خاطر این خدمت بزرگ و ظریف و مؤثّر مسئلت کنم. اگر بخواهیم به اصل مطلب برسیم، باید عرض بکنیم که امروز دیپلماسى ما از جهاتى حتّى از دیپلماسى دوران جنگ که خیلى پیچیده و سخت بود، سخت‌تر، ظریف‌تر و ابتکارطلب‌تر است. اگر بخواهیم اصول سیاست خارجى را که بر پای‌ «عزّت» و «حکمت» و «مصلحت» استوار است، بر اوضاع و شرایط پیچید‌ه امروز دنیا و وضع خاصّ خودمان تطبیق کنیم، بلاشک فراست، ابتکار عمل، پُرکارى، دقّت، پایبندى شدید به اصول و آرمانها، جزو وظایف عمومى امروز دستگاه دیپلماسى ما است. چرا عرض میکنیم مسئل‌ دیپلماسى ما امروز سخت است و پیچیده است؟ براى اینکه از بعد از رحلت حضرت امام یک سیاستِ زیرکان‌ پیچیده‌اى به وجود آمد در دنیاىِ مربوط به ما ــ نمیخواهم حالا بگویم هم‌ دنیا وقتشان صرف این کار میشود؛ نه ــ [امّا] در آن بخش سیاست‌گذارى و فعّالیّت دنیایى مربوط به ما یک اید‌ خیلى زیرکانه و البتّه خباثت‌آلودى پیدا شد که از آن روزهاى اوّل تقریباً شروع کردند و از صحنه‌هاى گوناگون هم این سیاست را تعقیب کردند و هنوز هم دارند تعقیب میکنند و آن، این است که تصمیم گرفتند در اعمال و رفتار و گفتار و منش جمهورى اسلامى چیزى پیدا کنند یا چیزى به آن نسبت بدهند، که در آن، تخطئه دوران امام باشد. خیلى چیز مهمّى است که کارى کنند که دوران ده یازده سال‌ نورانى حیات و حضور مبارک امام ــ که ملّتهاى دنیا به آن دوران دل بستند، ما در آن دوران حیات پیدا کردیم، کشور در آن دوران به اوج عزّت اسلامى خود رسید و هرچه در آن دوران دستگاه‌هاى سیاسى و تبلیغاتى دشمن تلاش کرد که آن را مخدوش کند و ملکوک کند نتوانست ــ به زبان و قلم و منش و رفتارى از درون جمهورى اسلامى تخطئه بشود؛ یا اگر چنین چیزى میسور نیست و ممکن نیست، آن‌چنان وانمود کنند که گویى دارد این کار انجام میگیرد. اینکه مى‌بینید میگویند ایران راه جدیدى را آغاز کرده، شخصیّت‌هاى ایرانى را اسم مى‌آورند که اینها سیاستهاى جدیدى دارند، تصمیم به بازنگرى دارند، معناى این، آن چیزى که در ظاهرِ این سخن فهمیده میشود نیست؛ این متضمّن هیچ گونه اظهار ستایشى از شخصیّت‌هاى ایرانى نیست؛ معناى این همان اید‌ خبیثى است که اینها داشتند؛ یعنى ایران خودش امروز دارد دوران امام را تخطئه میکند؛ اینها میخواهند این را ثابت کنند. خب، اگر نستجیربالله چنین چیزى پیش مى‌آمد یعنى عملاً ایران اسلامى در گفتار و در کردار و در منش، دوران ده یازده سال‌ انقلابِ با حضور امام را تخطئه میکرد که اینها خیلى خوشحال بودند و موفّق شده بودند؛ امّا آن‌جور نشد و معلوم هم بود که نمیشود ــ الگوى زندگى سیاسى و اقتصادى و منش کلّى انقلابى ما امروز همان چیزى است که از امام دانستیم و شنیدیم و همان منش امام و افکار امام و رفتار امام است که درست هم بود، منطبق با حق هم بود، با هم‌ جان و دل هم ملّت ایران و مسئولین در دوران حیات امام دنبال آن راه بودند، بعد از آن هم هستند؛ راهِ حق است و از راه حق یک لحظه نباید جدا شد ــ واقعیّت این شد منتها دشمن دست‌بردار نیست؛ او سعى میکند براى افکار عمومى دنیا اثبات کند ــ که این افکار عمومى عالم متضمّن افکار و احساسات و استفهامهاى ملّتهاى مسلمان و ملّتهاى جهان سوّم که مخاطب انقلاب اسلامى نیز بودند هست ــ میخواهد اینها را قانع کند به اینکه ایران خودش آن دوران را تخطئه میکند؛ شما از چه میخواهید تقلید کنید؟ [ای] مردمِ فلان کشور اسلامى یا حتّى غیر اسلامى ــ که دیدیم در کشورهای غیر اسلامى که راه ایران را در حرکات عظیم خودشان به عنوان شعار براى خودشان مشخّص کردند، تابلو زدند و گفتند راه همان راهى است که ایران رفته؛ راه مقابل‌ با استکبار آمریکایى و غول خونخوار قدرت و سلط‌ جهانى ــ [ای] مردم دنیا که شما دنبال آن راه رفتید و جاذبه‌ آن شما را به حرکت آورد و امید به شما بخشید! خودِ متولّیان و کارکنان و رهروانِ آن راه حالا دارند تخطئه میکنند؛ شما دیگر چه میگویید؟ این را میخواهند در دنیا جا بیندازند. حالا البتّه این هم در حاشیه ناگفته نماند که متأسّفانه یک عدّه‌اى در داخل هم از روى جهالت ــ اصلاً ملتفت نیستند اینکه در دنیا فلان رادیو یا فلان خبرگزارى مرتّب یک سیاستى را از سیاستهاى دولت یا یک مسئولى انتخاب میکند، به مناسبت و بى‌مناسبت میگوید بله، اینها راه جدیدى را آغاز کردند، راه انقلاب‌زدایى را آغاز کردند و راه شعار امام‌زدایى را [غرضش چیست]؛ این چیزهایى که میگویند دیگر، می‌شنوید ــ بدون اینکه بفهمند هدف و غرض از این حرفها چیست، شروع کردند به یک نوع کارهاى بچّگانه‌اى واقعاً ــ آدم احساس میکند بعضى از کارها خیلى بچّگانه است ــ همان حرفها را تکرار میکنند، شاید بتوانند کسى یا کسانى را از میدان برخوردهاى سیاسى و خطّى خودشان خارج کنند، غافل از اینکه آن که دارد میگوید، دلش براى شما نسوخته، حرف شما را نمیزند؛ او چیز دیگرى دارد میگوید، او مقصود دیگرى دارد. این، سیاست جهانى است. حالا در دوران کنونى که دوران بازسازى است ــ و دوران بازسازى از سال ۶۷ یعنى بعد از پایان جنگ آغاز شده؛ شروع دوران بازسازى را امام اعلام کردند؛ یادتان هست؛ دستور دادند و شوراى عالى بازسازى معیّن کردند و سیاست‌گذارى شد و عدّه‌اى را معیّن کردند و الان هم از آن سال تا حالا حدود چهار سال دارد میگذرد ــ کشور باید به ترمیم ضایعات دوران جنگ بپردازد و از هم‌ امکانات قابل وصول و جائزالوصول بشرى استفاده کند. کشور ما را با بمب‌هاى دیگران ویران کردند؛ با استفاده از تکنولوژى جدید به این وضع درآوردند؛ وَالّا اگر شمشیر میدادند دست متجاوزین عراقى و میگفتند بروید با این پاسدارها روبه‌رو بشوید، چهار تا کلّه که به‌ دست پاسدارهاى جان‌بر‌کف ما در میدان جنگ مى‌افتاد، بقیّه فرار میکردند. اینکه آنجا بنشینى و یک دگمه بزنى، و ظرف یک ماه صدوخرده‌اى موشک به شهر تهران بزنى، به برکت تکنولوژى پیشرفته‌ دنیا است؛ و به همین ترتیب به کمک تکنولوژى پیشرفته کشور ما را خراب کردند، یعنى یک عدّه مجرم با دستاوردهاى بشرى خانه‌ ما را ویران کردند. ما میخواهیم خان‌ خودمان را آباد کنیم با استفاده از همان دستاوردهاى بشرى، و این جز با ارتباطات جهانى، جز با دیپلماسى فعّال، جز با نشست‌وبرخاست‌هاى حکیمانه و سخن‌ گفتن‌هاى حکیمانه ــ که حالا اندکى شرح خواهم داد ــ و فعّالیّت و ابتکار و دادوستد، و اعلام همکارى و درخواست همکارى در آن ضابطه و چهارچوب خاص امکان‌پذیر نیست. پس وزارت خارجه امروز پیشاهنگ ارتباطاتى است که براى دوران بازسازى ضرورى است؛ چه سیاسى، چه اقتصادى، چه حتّى فرهنگى. خب، آن نوک پیکان حرکت دیپلماسى، نمایند‌ وزارت خارجه است؛ بقیّه در کنار او وارد میشوند و باید بشوند؛ این از طرفى، و از طرفى هم آن تهمت از سوى دشمنان آگاه و بعضى از دوستان ناآگاه ــ که حالا قسمت دوّم آن خیلى اهمّیّتى ندارد ــ وجود دارد. باید جورى عمل نشود که حتّى شائب‌ آن تهمت ناحق و آن سخن دروغ و غلط به ‌وجود بیاید. این خیلى کار ظریفى است، خیلى قدرت میخواهد. به قولِ [معروف]: دوصد من استخوان باید که صد من این‌جور بارى را بردارد؛(۲) این به عهد‌ وزارت خارجه است؛ و این جز با توکّل، با قدرت ایمانى، با پایبندى شدید به موازین دینى و انقلابى و مراقبت کامل از رفتار و کردار و حرف زدن، و جز با حاضر و ناظر دانستن خدا در هم‌ حالات و استمداد از او در کنار به‌کارگیرى هوشمندى‌ها و هوشیارى‌ها امکان‌پذیر نیست؛ این کار، کار شما است. حالا ببینید این کار در این روزگار چقدر کار سخت و سنگینى است. خب، عرض کردیم که عزّت و حکمت و مصلحت؛ این، یک مثلّثِ الزامى براى چهارچوب ارتباطات بین‌المللى ما [است]. عزّت؛ اَلاِسلامُ یَعلوا وَ لا یُعلىٰ عَلَیه،(۳) لَن یَجعَلَ اللهُ لِلکافِرینَ عَلَی المُؤمِنینَ سَبیلًا.(۴) ما عزّتمان را با تکیه به نژاد و ناسیونالیسم و حرفهایى که هم‌ دنیا متأسّفانه با تکی‌ به آن حرفها یک حصار دُور خودشان میکشند، نمیخواهیم ثابت کنیم ــ فلان کشور اروپایى ثابت میکند که نژاد من برترین است، آن یکى میگوید نخیر، نژاد من برترین است؛ حتّى این تنافس(۵) و تفاخر به جنگهاى بین‌المللى هم کشیده میشود و به خون‌ریزى‌ها و خرجهاى کلان ــ ما عزّت را بر اساس اعتقاد و ایمان توحیدى که خاصیّت و شاخص‌ تفکّر اسلامى است و دل‌ بستنِ به خدا و محبّت به بندگان و خلایق الهى و لزوم خدمت به بندگان خدا است، براى خودمان قائلیم. لذاست که ما هر قدرتى را که میخواهد ابرقدرتى و تکبّر و استکبار و فخرفروشى و مانند اینها را در روابط بین‌المللى با ملّتهاى دیگر وارد بکند، رد میکنیم؛ نه آقا؛ شما جزو نژاد فلان هستید، خب باشید، براى خودتان هستید؛ شما داراى ثروت یا داراى قدرت و تکنولوژى هستید، خب باشید؛ براى خودتان. تکنولوژى شما مال خودتان است، مالِ ما که نیست؛ به ما چرا فخر میفروشید؟ هر ملّتى ذخیره‌اى دارد. ملّت ما ذخایر خیلى فراوانى دارد؛ ذخایر فرهنگى، پروند‌ بسیار درخشان در صحن‌ علم جهانى، در صحن‌ سیاست جهانى، در صحنه‌هاى گوناگون؛ ما بناى فخرفروشى نداریم. خوبى، براى خودت هستی؛ پول‌دارى، براى خودت هستی؛ قدرتمندى، براى خودت هستی؛ ارتباطاتت با ما، ارتباطاتِ انسان با انسان است؛ [بر اساس] علایق انسانى؛ عزّت یعنى این، یعنى تحمیل هیچ کس را قبول نکردن. دیده‌ایم دیگر؛ بعضى از کشورها چه در رفتارشان، حتّى در رفتار دیپلمات‌هایشان آدم مشاهده میکند، چه در [گفتارشان]، یک فخرى، غرور بیجایی و گاهى احمقانه‌اى دارند: چون زبان ‌ما فلان زبان است، نژادمان یا اسممان، فلان نژاد یا فلان اسم است، پس حرف ما را باید قبول کنید؛ نه، اینها حرفهاى ابلهانه‌اى است و در منطق صحیح انسانى جایى ندارد. ما چنین چیزى را از هیچ کس قبول نمیکنیم. بر اساس عزّت اسلامى، عزّت توحیدى و عزّت ملّت خودمان، ملّت ما باید در روابط بین‌المللى خوارى نبیند، اهانت نشود. هیچ کس حق ندارد اهانت [به] ملّت ایران را در کمترین برخورد با دیگران قبول بکند. کسى اگر خودش اهانت‌پذیر است، خیلى خوب، براى خودش اهانت بپذیرد، [امّا] براى ملّت ایران، [این] ملّت سرافراز، ملّت بزرگ، ملّت جان‌دار و ملّتى که نشان داد قدرت حضور در صحنه‌هاى دنیا را دارد، حق ندارد. ما که بودیم؟ ما کجا بودیم؟ ما را در دنیا یک زائد‌ آمریکا ــ و یک روز زائد‌ انگلیس ــ مى‌شناختند. چه ‌کسى معتقد بود این ملّت میتواند بدون اتّکاء به هیچ کس، این‌جور براى خودش در دنیا عزّت درست کند و انظار جهانى را به خودش جلب کند؟ ما در هم‌ صحنه‌ها بحمدالله مشاهده کردیم این ملّت، ملّت بزرگى است، ملّت جان‌دارى است، ملّت پُرخونى است، زار و نزار(۶) نیست، ذلّت‌پذیر نیست. پس اصل اوّل، اصل عزّت است. مى‌آییم سراغ حکمت. حکیمانه کار کردن؛ حکمت یعنى این، یعنى سنجیده؛ هیچ گونه نسنجیدگى را در اظهارات دیپلماسى، و هر آنچه مربوط به سیاست خارجى است و به ارتباطات جهانى است، نباید راه داد. همه‌‌چیز سنجیده؛ هرچه به دهن آدم آمد، نباید بگوید. باید ملاحظه کنیم که این سخن، آیا با موازین منطق و خرد منطبق است یا منطبق نیست؛ اگر نیست، کنترل کنیم. حکیمانه باید برخورد کرد؛ فقط [هم] در حرف ‌زدن نیست؛ در معاشرتها، در برخوردها. البتّه حکمت به معناى نگفتن نیست. بعضى میگویند خب پس حالا که حرف نسنجیده نباید زد، پس چرا حرف باید زد ــ گویى که هیچ کارِ غیر نسنجیده نمیشود کرد ــ نه، اگر گفتیم باید ما حکیمانه کار کنیم، معناى آن، این نیست که پس کار نکنیم، تماس نگیریم، حرکت نکنیم، حرف نزنیم، نبادا غیر حکیمانه دربیاید؛ نه، خب وزارت خارجه یک دستگاه انسانىِ عظیمى است ــ همین‌طور که آقاى دکتر ولایتى اشاره کردند و کاملاً درست است ــ واقعاً یک دستگاه پُرذخیره‌اى است از لحاظ نیروى انسانى؛ انسانهاى خوب، انسانهاى انقلابى، مسلمان، اکثراً یا عموماً بچّه‌هاى انقلاب، جوانهاى انقلابى مؤمن در وزارت خارجه بحمدالله حضور دارند با فکرهاى خوب؛ ما چرا از تلاش و تفکّر و سنجش و عقلیّت بچّه‌حزب‌اللّهى‌هاى خودمان مأیوس باشیم؟ دیدیم که همین بچّه‌هاى خودمان، همین بچّه‌حزب‌اللّهى‌ها، همین برادرهاى وزارت خارجه، همین عناصر مؤمن و خوب، در یک تجرب‌ سیاسى مثل تجرب‌ جنگ خلیج فارس(۷) ــ که خیلى چیز عظیمى بود و چقدر [افراد] اشتباه کردند(۸) ــ یا مثل قضیّ‌ قطعنامه،(۹) از خودشان عقل و شخصیّت و هوشمندى نشان دادند. در ارتباطات فراوانى همین‌جور است. کار را سنجیده انجام بدهیم. کارهاى نسنجیده انجام نگیرد، چون تأثیر ضرر کار نسنجیده در اینجا با ضرر کار نسنجیده فرضاً در ادار‌ ثبت احوال فلان ‌جا یا وزارت صنایع یا وزارت فلان فرق میکند. اینجا ضرر کار نسنجیده عمیق‌تر و عمومى‌تر است و چشمگیرتر و نقدتر. کار نسنجیده نباید انجام بگیرد، حرف نسنجیده نباید زده بشود؛ جوانب هر کارى باید خوب سنجیده بشود و بعد انجام بشود. این معناى حکمت است. و امّا مصلحت؛ مراد از مصلحت، مصلحت شخص من و شما نیست که اگر این اقدام را ما کردیم، بعد ممکن است برایمان گران تمام بشود؛ خب گران تمام بشود، من مگر که هستم؟ ما مگر چه هستیم؟ مصلحت یعنى مصلحت انقلاب. اگر کارى به مصلحت کشور است و به مصلحت انقلاب است و به مصلحت شخص من نیست، گو مباش، چه اهمّیّت دارد. مصلحت یعنى مصلحت انقلاب، و این مصلحت، همه‌جانبه است، یعنى از رفتار شخصى ما شروع میشود. این را به شما عرض بکنم که شما که مأمور وزارت خارجه هستید ــ بخصوص سفرا که در خارج هستند و در درج‌ دوّم کسانى که به خارج رفت‌وآمد دارند ــ کار شما و منشِ شخصى شما با منشِ شخصىِ عضوى در یک وزارتخان‌ دیگر متفاوت است. شما همین‌طور که اوّل عرض کردیم رسولید، پیام‌آورید، از شما حدس زده میشود که در داخل چه خبر است. شما اگر [با روش] مسلمانى زندگى کنید در سفارتخانه یا همسر شما، فرزندان شما، کارمند شما روش مسلمانى داشته باشند، این فرق میکند با اینکه یک هم‌سطح شما و هم‌رتب‌ شما در یک وزارت دیگرى از وزارتهاى ما، منش اسلامى داشته باشد؛ اینجا اثرش چشمگیرتر است. اگر خداى نکرده روش عملى شما اندکى اختلال داشت، باز ضررش بیشتر است. پس، از اینجا مصلحت را شروع کنید. رفتار مصلحت‌آمیز. من نمیخواهم حالا توقّع زهد و پارسایىِ مطلق بکنم از برادرهایى که در کشورهاى دیگر زندگى میکنند لکن میخواهم اجمالاً عرض بکنم که یک مقدار رعایت امساک در ظواهر زندگى و در کار شما لازم است. اگر آدم درآمد هم دارد، امکان استفاده هم دارد، جلوى بعضى از استفاده‌ها را با میل خود و به ابتکار شخصى و با اراد‌ شخصى بگیرد. این خیلى فایده دارد؛ هم فاید‌ عمومى دارد براى وضع کلّى انقلاب، هم فاید‌ شخصى که به شما نورانیّت میدهد. این فرق میکند با بنده‌اى که گیرم نمى‌آید که فلان استفاده را ببرم و نمیبرم؛ من اجر ندارم. شما که میتوانید، اگر از فلان کار تجمّلاتى، از فلان خرج زیادى، از فلان استفاد‌ اضافه بر سازمان ــ که ممکن است یک راه مشروعى هم آدم براى آن فکر کند که حالا این‌جورى مثلاً استفاده میکنیم، طورى هم نمیشود ــ امساک کردید، فضیلت آن و فاید‌ آن و تأثیر آن ‌در نفْس خود شما خیلى بالا است. و ما براى همین هستیم. اصلاً بشر که دارد در دنیا کار میکند، تلاش میکند، جهاد میکند، حاکمیّت خدا را میخواهد در زمین به وجود بیاورد، براى چیست؟ حاکمیّت خدا در زمین به ‌وجود بیاید که چه بشود؟ که انسانها نورانیّت پیدا کنند ــ اصلاً فاید‌ اساسى این است، هدف اصلى یعنى این ــ تا انسانها متخلّق به اخلاق‌الله بشوند. تخلّق به اخلاق‌الله خودش مقدّمه براى یک کار دیگرى نیست؛ کارهاى دیگر مقدّم‌ تخلّق به اخلاق‌الله است؛ عدل، مقدّم‌ تخلّق به اخلاق‌الله و مقدّم‌ نورانى شدن انسانها است؛ حکومت اسلامى و حاکمیّت پیغمبران براى این است: اِنَّما بُعِثتُ لِاُتَمِّمَ مَکارِمَ الاَخلاق.(۱۰) خب، پس در برخورد شخصى، عمل شخصى، این تأثیر میگذارد. از اینجا مصلحت را شروع کنید تا [برسید به] همه‌گونه ارتباطات و موضع‌گیرى‌ها و تلاش و غیره. شما به عنوان نمایند‌ جمهورى اسلامى در کشورهاى هدف که در آنجاها توقّف دارید ــ به قول آقایان، متوقّفٌ‌فیه ــ باید از هم‌ کسانى که از کشورهاى دیگر در آنجا عنوان سفیر و کارگزار دارند، فعّال‌تر باشید؛ در جمع‌آورى معلومات، در آگاهى‌هاى سیاسى از وضع آن کشور، در پیش‌بینى و حدس‌ زدن آینده‌ها؛ این بسیار مهم است، براى خاطر اینکه شما براى خدا دارید کار میکنید. گاهى اوقات میخوانیم، مى‌شنویم بعضى از سفرا، بعضى از کارمندان سفارتخانه‌ها یا دستگاه‌هاى خارجى در کشورهاى دیگر یک تلاشهایى میکنند، انسان خیال میکند که واقعاً چه اجرى، چه مزد مادّى‌اى میتواند در مقابل این‌جور تلاشى باشد. حالا احساس ناسیونالیسم است، احساس هرچه هست، من نمیدانم. شما براى این‌جور کار کردن، ایمانتان را دارید، اخلاصتان را دارید؛ همان‌جور باید کار کنید. یک سفیر، یک مأمور در هر رتبه‌اى که هست ــ چه سفیر کبیر یعنى آن بالاترین شخصیّت نمایندگى، چه بقیّ‌ کسانى که آنها هم هر کدام به نوب‌ خود سفرائى هستند؛ نفر دوّم، نفر سوّم، کارمندان جزء ــ همه‌ بایستى با این احساس کار بکنند: پُرتوان، پُرتلاش، پیگیر. و این نظرات شما وزارت خارجه را به جستجوى راه‌هاى جدید میکشاند که این نکته مربوط به وزارت خارجه است: ابتکار. البتّه من قبلاً هم در سالهاى پیش بر روى این مسئله تکیه کردم که ما در زمین‌ مسائل جهانى جاى خالى براى ابتکار سیاسى جمهورى اسلامى را زیاد مشاهده میکنیم. خیلى جاها هست که سیاستهاى جهانى به آنها نمیرسند به دلایلى؛ نه اینکه ناتوانند، بعضى‌هایشان خیلى هم توانایند، [امّا] دلایلى وجود دارد که نمیرسند. مثلاً فرض کنید یک‌ جا، یک اقدام و یک ابتکار با منافع ابرقدرت‌ها ستیزه دارد. خب یک کشور جهان سوّمى یا یک کشور اروپایى معمولاً نمیکند چنین کارى را؛ به هر ملاحظه‌اى اقدام نمیکند، [امّا] ما میتوانیم اقدام بکنیم؛ راه‌هاى بازى وجود دارد و اگر یک کشورى اقدام کرد، تجاوب(۱۱) و پاسخگویى به او امکان‌پذیر است. این‌جور هم نیست که اگر شما پیشقدم شدید، دیگران جلو نیایند، چرا [مى‌آیند]. فرض بفرمایید یک قلم کار که من سابقها که با شما برادران مى‌نشستیم تکرار میکردم، ایجاد مجموعه‌هاى متناسب [است]. خب ما در آسیا، در خاورمیانه، در مجموع‌ کشورهاى اسلامى، در مجموعه کشورهاى اسلامى منطق‌ شرق عالم ــ از خاورمیانه به این طرف ــ و احیاناً در مجموعه‌هاى دیگرى، میتوانیم فعّال باشیم و مجموعه‌ساز باشیم. همین مجموعه‌هاى فعلى جهانى را جمهورى اسلامى میتواند به این سمت و آن سمتى که درست است هدایت کند. الان مثلاً حرف مجمع غیر‌متعهّدها(۱۲) در دنیا چیست؟ غیرمتعهّدها امروز چه کسانى هستند؟ به آن معنا و مفهوم سابق امروز موردى ندارد. از غیرمتعهّد، غیر‌متعهّدِ در مقابل شرق و پیمانهاى شرقى یا غیرمتعهّد در مقابل غرب و پیمانهاى غربى مورد نظر بوده؛ امروز که شرق و غرب به آن معنا نیست. امروز وابستگى به قطب آمریکایى به معناى تعهّد در اصطلاح غیرمتعهّدها یعنى عضویّت در مجموعه‌هاى کارى و سیاسى و اقتصادى و نظامى نیست. خب حالا معناى غیرمتعهّدها امروز چیست؟ هدفش چیست؟ امروز غیرمتعهّدها با چه ‌کسى برخورد میکند؟ چه ‌کسانى را میخواهد جمع بکند؟ کدام کشورها امروز میتوانند عضو غیر‌متعهّدها باشند؟ یک بازنگرى جدّى در مسئل‌ غیرمتعهّدها [لازم است]. البتّه معناى این حرف آن نیست که تا شما گفتید، فوراً صد کشور میگویند چشم، از شما قبول میکنند؛ نه، لکن راهى براى تلاش، براى پیشبرد کار وجود دارد؛ و همین‌طور ایده‌هاى نو و ابتکارى در باب سازمان ملل، در باب کنفرانس اسلامى. این کشورهاى سابقاً کمونیستى چرا جزو [سازمان] کنفرانس اسلامى نیستند؟ آلبانى امروز چرا جزو [سازمان] کنفرانس اسلامى نیست؟ بعضى از جمهورى‌هاى اتّحاد جماهیر شوروى چرا نمیتوانند جزو [سازمان] کنفرانس اسلامى باشند؟ اینها فکرهایى است که میشود دنبال اینها را گرفت، میشود در مورد آنها اهداف جمهورى اسلامى را و اهداف انقلابى را پیش برد و دنبال کرد. و آخرین مطلبى که دیگر خیلى طولانى نشود: یک حرفى بنده همیشه به برادرانى که در خارج از کشور زندگى میکردند عرض میکردم؛ شما در اینجا در یک فضاى انقلابى تنفّس میکنید، در یک فضاى اسلامى و دینى تنفّس میکنید. اینجا همه‌‌چیز دینى است، آن چیزى که گفته میشود و وجود دارد از مظاهر غیر دینى، در مقابل فضاى کلّى کشور که دینى است، در حکم صفر است. نه اینکه آنها را من ندانم که چه هست ــ مثلاً وضع لباس بعضى‌ها در بعضى جاها ــ [امّا] اینها در مقابل آن جریان ‌کلّى کشور که جریان دینى و قرآنى و اسلامى است، چیزى به حساب نمى‌آید؛ اگرچه تأثیرات مخرّب دارد امّا چیزى نیست؛ فضا، فضاى دینى است. وقتى از اینجا خارج میشوید، مثل آن فضانوردى هستید که از این جوّ زمین خارج شد، رفت آنجا، در حالى که ری‌ او ریه‌اى ‌است که هوا لازم دارد، اکسیژن لازم دارد و آنجا جایى است که اکسیژن در آن نیست و باید با خودش ذخیره‌اى از اینجا ببرد، باید ارتباط خودش را با مرکز زمین که به آن احتیاج دارد، حفظ کند؛ شما هم همین‌جور هستید. آنجا اکسیژن کم نیاورید؛ اکسیژن تدیّن، تقوا، ورع، ایمان، توکّل؛ دائم باید با جمهورى اسلامى در ارتباط باشید و نوع ارتباطى را داشته باشید که شما را از لحاظ این خصوصیّات معنوى تغذیه بکند؛ از لحاظ ایمانتان، تدیّنتان، تقوایتان و مانند اینها. خداوند متعال باید به شما ان‌شاءالله کمک کند و از خدا درخواست میکنیم به شما کمک کند که این کار بزرگ و ظریف و مهم را که بر دوش گرفتید، انجام بدهید. بحمدالله تاکنون همواره رو به بهتر شدن بوده، که این خیلى مبارک است و در آینده هم امیدواریم ان‌شاءالله همیشه همین‌طور باشد و زحماتتان مورد قبول و توجّه خاصّ ولىّ‌عصر (ارواحنا فداه) باشد و روح مقدّس امام ان‌شاءالله از هم‌ شماها راضى باشد. والسّلام علیکم و رحمة‌الله و‌ برکاته